صمدبهرنگی در تیر ماه 1318 در شهر تبریز متولد شد.از همان آغازکودکی به علت اینکه پدرش خانواده را ترک کرده بودمشغول به کار شد تا کمک خرج خانواده باشد.در کنار کار تحصیل را ادامه داد.بعدازپایان دبیرستان ودوره ی دانشسرا برای ادامه تحصیل در رشته زبان انگلیسی وارد دانشکده ی ادبیات دانشگاه تبریزشد.پس ازگرفتن مدرک به تدریس درمقطع دبستان در مناطق شد.از سال 1336 به عنوان معلم راهی روستاهای محروم گردید.در همین سالها آثارش را در بعضی ازمطبوعات مثل توفیق،کتاب هفته،آرش،بامشادو...با نامهای مستعاری چون،ص قارانقوش،چنگیز مراتی،بابک،آدیباتمیش،ص آرام و...ویا نام واقعی اش به چاپ رساند.همچنین به همراه عده ای از دوستانش روزنامه ی مهدآزادی وبعدا"مهدآزادی آدینه رادرتبریزبه راه انداخت.جز کتابهای قصه ی تالیفی اش برای کودکان که فعالیت اصلی صمد را تشکیل می داد.آثاری به شکل تحقیق ومقاله وترجمه ونلمه به دوستان وآشنایان وشاگردانش از وی به یادگار مانده است.از آثارمعروفی که برای کودکان ونوجوانان تالیف کرده است می توان به ماهی سیاه کوچولو،افسانه های آذربایجان(باهمکاری بهروزدهقانی)اشاره کرد.وی درروزنهم شهریورماه 1347 دررودخانه ی آرس واقع درمرز ایران وکشورآذربایجان غرق شده ودارفانی راوداع گفت. مصاحبه ی زیر به مناسبت سالگرد فوت صمد با برادرش اسدبهرنگی انجام گرفته است و...
ادامه مطلب
گنجینه ی ادبی استادان هنر نقاشی چندان بزرگ نیست.نقاش معمولا با کلمات سروکارندارد،وبه ندرت قلم به دست می گیرد،اگرهم چیزی بنویسد،جسته وگریخته وبسیارمعمولی است.اگرنامه ها ویادداشتهای همه نقاشان راجمع و منتشرکنند،قطعا مجموعه ی جالبی نخواهد بود.اما موارداستثنایی نیزوجود دارد،زیرا نامه ها و نوشته های بسیارجالبی ازچند نقاش ونابغه ی هنردرجهان به یادگارمانده ،که نامه های" ونسان ون گوگ"دربین آنهاعالیترین مقام را داراست.این نامه هاآهنگ وارتعاشی مخصوص دارند،که آنهارا با هیچ آهنگی نمی توان مقایسه نمود.در تاریخ هنر،این اولین بار است که روح انسانی درکالبدشخصی نقاش،که قلم موتنها وسیله ی بیان اوست،بدین شدت درقالب الفاظ به هیجان آمده است.از این حیث ون گوگ را نمی توان با کسی مقایسه نمود و در یک ردیف قرار داد.نامه ی زیرنوشته شده به برادرش"تئو"ازجلد اول کتاب"نامه های ون گوگ"ترجمه ی رضا فروزی،انتخاب شده است.
تئوی عزیزم!احساس زیبایی طبیعت،حتی احساس ظرافت ونکته های آن، با احساس عقیده وایمان فرق دارد، اگرچه به نظر من بین آن دو،رابطه ی نزدیکی موجود است.(احساس ما نسبت به هنرنیزهمین است.)درهرحال زیاد هم پایبند این موضوع نباش.هرکس طبیعت را یک نوع احساس می کند ولی کمتر کسی است که بتواند خدا را احساس کند،خدایی که باروح ما پیوستگی دارد.هرآن کس که دربرابرخدا سجده کند،باید برابرروح وحقیقت نیزسرتعظیم فرودآورد.
پاریس،17سپتامبر1875
