باکمی تأخیر،نگاهي به نمايش «شكار روباه»اثر دكترعلي رفيعي.
شنيدن نام علي رفيعي كافي است، تا براي ديدن نمايشي خوب رغبت رفتن به سالن نمايش را پيدا كني.
اين بار دكتر رفيعي دست به روايتي تاريخي زده است. روايتي كه بخشي از تاريخ كشور خود را با نگاهي نو كه خاص آثار وي است به تصوير ميكشد.
در شكار روباه يكي از شخصيتهاي قلدر و دیکتاتور تاريخ ايران (آغا محمدخان) با نگاهي متفاوت از نوشتههاي مورخان روايت ميشود. نمايش از ظلمي كه توسط خاندان زنديه در حق آغامحمدخان شده است آغاز شده و در ادامه نحوهي به حكومت رسيدن آغامحمدخان را نشان ميدهد. وي كه به كمك عمه و برادران خود حكومت كشور را به دست گرفته است. كم كم در اثر خيانتهايي كه به وي ميشود به اطرافيان خود بدبين شده و آنها را يكييكي از ميان برميدارد و در نهايت ....
به نظر ميرسد علي رفيعي چنانچه خود نيز مصرانه بر تراژدي نبودن تاريخي اثرش تاكيد دارد و...
ادامه مطلب
این نمایش که با بازی دانشجویان رشته بازیگری دانشگاه نبی اکرم تبریز و جمعي از هنرجويان هنرستانهاي هنرهای زيباي اقبال آذر و كوثر تبريزاجراخواهد شد به زندگی دهقاني به نام كمون(شخصيت اصلي نمايش) می پردازد. وی كه براي خرید میخ و سفال و تعمير سقف خانه خود ازدهكده محل سكونت راهي شهر مي شود، با اتفاقاتی روبرو مي شود كه مسير زندگي او را تغيير مي دهندو...
فراخوان
نخستين جشنواره دوسالانه سراسري پانتوميم هنرجويان هنرستانهاي هنرهاي زيبا
هنرستان استاد ابوالحسن اقبال آذر تبريز با همكاري اداره ي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي و هنرستان كوثر تبريز نخستين جشنواره دوسالانه سراسري پانتوميم هنرجويان هنرستانهاي هنرهاي زيباي تحت پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با هدف نوآوري و شكوفايي هنرجويان در مرداد ماه 1387 برگزار مي كند و...
ادامه مطلب
"دیگر هیچ چیز برای بیان کردن وجود ندارد،هیچ چیز که بتوان با آن بیان کرد.هیچ قدرتی برای ب
یان کردن،هیچ میلی به بیان کردن،همراه با اجبار به بیان کردن."شاید بتوان گفت که این جمله ی بکت یأس و نامیدی خلاص نشدن از تقدیر را بیان می کند،تقدیری که بکت برای مبارزه با آن دست آویزی بنام نوشتن داشته است وبه نقطه ای می رسد که حتی نوشتن وکلمات هم کارساز نیستند و آنجاست که محدودیت کلمات و زبان عیان می شود آنجاست که بکت به ایجاز در زبان نوشتاریش می رسد وآثارکوتاه نمایشی بدون کلامش را می آفریند. البته این بدان معنا نیست که بکت انسانی مأیوس و پوچگرایی (معنا باخته) بوده است بلکه در جاهای مختلف گفتار و عملش این را برای ما روشن می کند"بکت در نامه ای می نویسد:از آنجا که برای توجیه پوچی،به ذهنی قضاوت کننده نیازمندیم دنیای من پوچ نیست."ودرجایی دیگرمی نویسد:"درجهانی که از داوری تهی است،هیچ چیز پوچ نیست." دیداری را که یکی از دوستان بکت به نام"ایزریل هوروتینر"در روزهای آخر عمر وی در آسایشگاه می کند چنین توصیف می کند:" در اتاقی در یک خانه ی قدیمی سالمندان در خیابان رمی دو مونس،تقریبا درهمسایگی خانه ی پزشکش که معتقد به شیوه ی طبابت کل نگرانه بود،زندگی می کرد و...
ادامه مطلب
