تبليغاتX
زندگی و دیگر هیچ ...
حسین اصل عبداللهی

فرانتس کافکا

رهانيدن خود از حالتي اسفبار بايد آسان باشد، اگرچه از نهيب يك فرمان و عزم سرچشمه بگيرد .با تلاش از روي مبل بر مي خيزم ،ميز را دورمي زنم،سر و گردنم را نرم تر نگه مي دارم ونگاهم را از آتش پر مي كنم به طوري كه عضلات پيرامون چشمانم منقبض مي شود.هر احساسي را نفي مي كنم. اگر الف آمده باشد با گرمي به او سلام مي كنم.حضور ب رادراتاقم با مهر بر مي تابم و به رغم تلاش ورنجي كه مي برم با دقت به هر چه پ بگويد گوش مي دهم.اما اگرچه همه چيز به همين نحو پيش برود،هراشتباه گريزناپذيري مانع از آن خواهد شد،چه آسان باشد چه مشكل ومن ناچارخواهم شد آن دايره را درجهت مخالف بپيمايم.به همين خاطربهترين پيشنهاد اين است كه همه چيز را بپذيريم.چنان رفتاركنيم كه انگارتوده سنگيني بيش نيستيم و اگر خود درگير شديم به هيچ وجه اجازه برداشتن كمترين گام بيهوده را ندهيم،به ديگري نگاهي حيواني بيندازيم،كمترين احساس پشيماني به راه ندهيم،بادست خود به بازمانده سايه وار آثار زندگي خاتمه دهيم، يعني بر استراحت نهايي و مرده وار بيفزاييم و نگذاريم هيچ چيز ديگري باقي بماند.يكي ازحركات ويژه چنين حالتي نوازش ابرواانگشت كوچك است.                                                                
  
                                               (از فرانتس كافكا ترجمه ي خجسته كيهان)

نوشته شده توسط حسین اصل عبداللهی در ساعت 11:41 | لینک  | 
 

نقل مطالب وبلاگ با ذکر منبع مانعی ندارد